همه درها به روم بسته خودت دربی به روم وا کن ندارم طاقت موندن بیا ، جایم تقلا کنحبیب اوجاری1402.9.26
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 10:4 توسط حبیب اوجاری
|
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 17:34
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 17:34
ساده گرفتم بازی رو من ، ایزی فردینی گشتم که می کوبه دیزی هرجا می رفتم یا نبود جای من یا که میگفتن چاقی ؛ یا که ریزی خشم می اومد جلوی چشمای من تا که بگیرم توی دستام تیزی شکر خدا به آرزوم رسیدمدارم میشم بازیگر عزیزیحبیب اوجاری1396.1.1
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:32 توسط حبیب اوجاری
|
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 17:34
یه زیر ِ خاکی ؛ کهنه ؛ درد کشیدم کلی دویدم ؛ به چهار رسیدم گشتم و از عواملش سر به سر تا آخرش ؛ دوستی قدیمی دیدمحبیب اوجاری1402.9.25
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 20:33 توسط حبیب اوجاری
|
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 13:10
خوندم و اشک ریختم و زجه کردم به این همه جونی که بنده کندمتموم شده نمایشم بی تشویقبه سالن خالی چه خنده کردمحبیب اوجاری 1402.2.14
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 21:8 توسط حبیب اوجاری
|
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 13:10
طعم اسمت معدن شهد و شکر دور باشد از تو ؛ هر ناکس نظرناظری همچون خدا داری و در آرامشییوسفی هستی ؛ که هستی در سفرحبیب اوجاری1402.2.2
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 21:28 توسط حبیب اوجاری
|
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 13:10